فمنيسم اسلامي
اصطلاح فمنيسم اسلامي طي سالهاي دهه 1990 در چندين منطقه جهان، شروع به پيدا شدن كرد. از نظر زنان دانشگاهي ايراني همچون افسانه نجم آبادي وزيبا مير حسيني، شهلا شركت سردبير مجله زنان كه در سال 92 در تهران شروع به انتشار كرد. منشأ ايجاد اين مفهوم است.
اصطلاح ياواژه فمنيسم اسلامي در تركيه دهه 90 به كار رفته است. در اين زمان است كه فعال افريقايي شيما شيخ در مقالاتس، اين مفهوم را بكار برد. روشن است كه اصطلاح فمنيسم اسلامي از اواسط دهه 90 در چهار گوشه امت جهاني منتشر شده بود فمنيسم اسلامي شكلي از فمنيسم است كه هدف آن برابري كامل همه مسلمانان اعم از زن ومرد در زندگي خصوصي وعمومي است. فمنيست هاي مسلمان براي متمايز كردن آموزش هاي عميقاً ريشه دار برابري در قرآن و تقويت پرسش از تفاسير مرد سالارانه از اسلام به سوي ايجاد يك جامعه عادلانه وبرابر تر تلاش مي كنند.
تاريخ وظهور فمنيسم اسلامي
ريشه هاي جنبش مذكور در اواخر قرن نوزدهم قرار دارد. حقوقدان مصري، قصيم امين، نويسنده كتاب آزادي زنان(تحرير المرء) در 1899 كه اغلب به عنوان پدر جنبش فمينيستي مصري توصيف ميشود. در اين زمينه از پيشگامان است. امين در كتاب خودش برخي از اعمال رايج در جامعه خودش در آن زمان، مانند چند همسري، چادر وجدايي دو جنس را نقد ميكند. او اين امور را به عنوان احكام غير اسلامي ومتناقض با روح حقيقي اسلام محكوم ميكند. كتاب امين نفوذ عظيمي در جنبش هاي سياسي زنان در سراسر جهان اسلام وعرب گذاشت وامروز خوانده ومورد استناد قرار ميگيرد. اما زناني كه در انتقاد فمينيستي از جوامع خودشان برامين مقدم باشند كمتر شناخته شده اند.
شايد مبارزه زنان در هند درباره نگراني از مسائل بسيار اوليه در 1892 را بتوان بر قصيم امين مقدم دانست. زنان ومردان مصري، تركيه اي، ايراني، سوري ولبناني مجلات فمينيستي اروپايي را حتي يك دهه زودتر مي خواندند واز ارتباط آنها با خاورميانه در نشريات عمومي بحث مي كردند، فمنيسم اسلاكي به وسيله دانشمندان اسلامي راديكال تو از فمنيسم سكولار تعريف مي شد وبا گفتمان اسلام در قرآن، به عنوان متن محوري، استحكام مي يافت. در دوره معاصر مفهوم فمنيسم اسلامي، با گروه هاي اسلامي كه براي جلب حمايت اجتماعي تلاش ميكنند وكوشش زنان مسلمان تحصيل كرده براي شرح نقش زن در اجتماع بيشتر رشد كرده است تاريخ وموفقيت بالقوه چنين جنبشي قابل بحث است اما بازگشت به قرآن كه همواره درجه اي از احترام را براي زنان به رسميت شناخته است در مقايسه با تاكيد قرآن بر برتري مردان، حقوق مالكيت واحترام به مردان اغلب فرعي است. ظهور فمينيسم در جهان اسلام همچنين با ظهور نفوذ غربي وكوشش سياسي واقتصادي براي هم رديف شدن با قدرت هاي غربي وترويج ايده هاي غربي مانند حق راي عمومي حقوق برابر ودسترسي به آموزش همگاني همراه بود.
قوانين مسلمانان وفمنيسم اسلامي
يكي از حوزه هاي مهم مطالعه ومبارزه براي فمنيست هاي مسلمان در بخشهاي گوناگون جهان قوانين فردي مسلمانان است. ام پي ال 1 شامل سه حوزه اصلي قانون است: ازدواج، طلاق وارث
كشورهايي با كثريت اسلامي كه ترويج كننده برخي اشكال ام پي ال هستند شامل عربستان سعودي، افغانستان پاكستان، ليبي، سودان، سنگال تونس، مصر، اندونزي وبنگلادش هستند.
كشورهاي با اقليت مسلمان كه روش ام پي ال به كار ميگيرند يا علاقمند به بكار بردن آن هستند شامل هند وافريقاي جنوبي مي باشند.
بطور كلي فمنيست هاي مسلمان به قانونگذاري ام پي ال در بسياري از اين كشور ها معترضند. برخي فمنيست هاي اسلامي خواستار اصلاح ام پب ال بر اساس قرآن وسنت هستند. اين فمنيستهاي اسلامي براي گسترش چنين شكل موافق زنانگي از ام پي ال تلاش كرده اند. ديگر فمنيست هاي مسلمان به ويژه در كشورهاي اقليت مسلمان كه دولت هاي دموكراتيك دارند استدلال ميكنند كه ام پي ال نبايد اصلاح بشود بلكه بايد مردود اعلام شود واينكه زنان مسلمان بايد در عوض از قوانين مدني دولتها كمك بخواهند. براي اغلب فمنيست هاي ميلمان موضوعات مورد اعتراض در ام پي ال چنين تدوين شده است:
چند همسري، طلاق، سرپرستي فرزندان ومالكيت زناشويي
همچنين مسائل مهمتري كه پيشفرض چنين قانونگذاري هستند مانند سروري مرد در خانواده است نيز مورد اعتراض آنهاست.
جنسيت گرايي
به رغم وضعيت تابويي كه سكس وسكچواليته در بسياري از جوامع مسلمان دارد برخي قرآن پژوهان استدلال كرده اند كه خود قرآن بطور آشكار ومثبت از اين مسائل بحث ميكند. قرآن انسان ها را به عنوان موجودات جنسي مي شناسد ومحمد(ص) از شيريني آميزش سخن گفته است. در سوره هاي قرآن همجنس بازي ممنوع اعلام شده است وبه خصوص در سوره لوط به اين امر اشاره شده است. سوره يازدهم آيات 69- 83 وسوره بيست ونهم آيات 28- 35) سوره هاي قرآن به نظر مي رسد كه بطور مشخص به هم جنس بازي مذكر اشاره دارند 2. مفسران معاصر تلاش ميكنند در تفسير متون قوانيني براي طيف گسترده تري از روابط جنسي علاوه بر ناهم جنس خواهي بيابند كه با مقاومت جوامع مسلمان مواجه شده اند.
ش- 2 درآيات 32و33 سوره عنكبوت به همسر لوط هم اشاره شده است كه چون از گناهكاران بود گرفتار عذاب الهي شد واين مسئله نشان ميدهد كه در قرآن هرگونه همجنس خواهي انحراف تلقي ميشود.
مادري، اسلام وفمنيسم غربي
در حالي كه فمينيسم زن ومرد را در مقابل هم قرار مي دهد واز آن ها براي هم رقيب مي سازد، در اسلام زن ومرد دو وجه از وجود هستند. رابطه زن ومرد يك رابطه دو طرفه ومبتني بر درك دو جانبه است. دين اسلام، زن گرا يا مرد گرا نيست، اسلام خداگراست وسعي مي كند كه بهترين وجه انسان ها را درآنان شكوفا سازد، نه زنانگي يا مردانگي آن هارا.
هيچ سمبل زنانه يا مردانه اي در اسلام مشاهده نمي شود، بلكه هماهنگي كامل موجودات، شرط تكامل است. اگر چه زن ومرد به لحاظ بيولوژيكي متفاوت هستند وداراي نيازهاي متفاوتي مي باشند، اما اين تفاوت به معني برتري يكي وفروتري ديگري نمي باشد، مادامي كه يكي، نيازهاي ديگري را بفهمد وبه آن پاسخ دهد. هماهنگي عالم خلقت تأمين مي شود. علي رغم تفاوت هاي فيزيكي كه بين زن ومرد وجود دارد وعمدتاً مردان به لحاظ فيزيكي قوي ترند، اما هيچ مانعي برسرراه پيشرفت زنان وجود ندارد وهر موجودي در دايره خلقت زيبايي وكاركرد خاص خود را دارد وهيچكدام بر ديگري برتري ندارد، هر موجودي بي نظير است. اسلام زن ومرد را مكمل هم مي داند ودر يك واحد آنها را جمع ميكند تا يك كليت شوند. در داستان آدم و حوا، در انجيل، شيطان حوا را فريب مي دهد وبعد حوا، آدم را فريب مي دهد وآدم مي گويد: خدايا تقصير حوا بود كه من فريب خوردم وخدا وبه حوا گفت كه در بچه دار شدن درد بسياري را به تو خواهم داد وبه آدم گفت: چون به حوا گوش كردي تو را در زمين نگه مي دارم تا به سختي كار كني. برعكس چنين تصويري، در قرآن آدم وحوا هر دو به طور مشترك ودر هيچ جاي قرآن نمي گويد كه حوا آدم را فريب داد وترغيب كرد وخداوند هيچ كدام را تنبيه نمي كند، آن ها از خداوند طلب بخشش كردند وخداوند آن ها را بخشيد وبراي همين است كه درد زايمان وبچه داري بر او نازل مي شود. اين گونه افكار در غرب تأثير خيلي بدي بر زنان داشته است. براي مثال زنان فكر مي كنند كه مادري، يك نوع تنبيه است.
در متون مربوط به دين يهود نيز تحقيروضديت با زن ديده مي شود.
«هيچ شرارتي به پاي شرارت زن نمي رسد... گناه با زن شروع مي شود وما بايد به خاطر او در عذاب باشيم.»
يكي از خاخام هاي يهودي 9 درد را براي زن برمي شمارد كه خداوند به خاطر گناه حوا بر او ودختران وي نازل كرده است.
- تحمل دوران قاعدگي
- خون بكارت
- درد حاملگي
- درد زايمان
- درد وسختي بچه داري
- سوراخ كردن گوش مانند برده
- پوشيده بودن سروروي مانند فرد عذادار
- عدم پذيرش شهادت وي
- وبعد از همه اينها مرگ است وتا به امروز مردان ارتدكس يهودي در دعاي صبح خود
آن ويلسون مي نويسد:
« در چنين فرهنگي، زن به دنيا آمدن به اين معناست كه يك آلودگي ونقصي در شماست وشما ذاتاً مشكلي داريد كه نمي توانيد آن را عوض كنيد.»
براساس مفهوم ديني از گناه اوليه، زنان هيچگاه نمي توانند از گناه اوليه خود كه زن به دنيا آمدن است، رها شوند وخود را آزاد سازند. اما تصوير قرآن كاملاً متفاوت است.
دو آفريده خداوند هستند كه هدف غايي آن عبادت خدا، انجام كارهاي خير وپرهيز از كژي ونادرستي است وبراين اساس نيز مورد قضاوت واقع مي شوند ونه براساس جنسيت آن ها.
قرآن مانند مسيحيت نمي گويد كه زن تجسم شيطان است وهيچگاه نمي گويد كه هيچ زن درستكاري وجود نداشته است، بلكه برعكس زناني چون مريم وآسيه را به عنوان الگو ونمونه براي همه مردم معرفي مي كند.
تفاوت مسيحيت تحريف شده وقرآن در نگرش نسبت به زنان، درست از نقطه اي آغاز مي شود كه دختر متولد مي شود، در حالي كه مسيحيت تحرف شده، دختران را خسران مي داند، اسلام دختركشي اعراب را به شدت نهي مي كند وآن را عمل شيطان مي داند.
اسلام، زن را انسان تلقي مي كند وبراي او احترام قائل است واز ديگران نيز مي خواهد كه به وي احترام بگذارند. اسلام فرصت هايي را به زنان ارائه مي كند كه بياموزند وياد بدهند ودر عين حال فضاي مقدس وشرفي را براي آن ها بازمي كند كه ازدواج كنند ومادر شوند ومادر وجه مهمي از زندگي زن است. مادري يك نوع خلاقيت خاص زن است واين برتري را به زن مي دهد كه در عالم خلقت بي نظير باشد. آيا سلب كردن مادري از زنان، اعدام كردن زنانگي نيست؟!
امروزه بسياري از زنان شرقي وحتي عده بيشماري از زنان غربي، نظريات تندروانه فمينيسم را در باب مادري قبول ندارند، زيرا براين عقيده اند كه فمينيسم غربي ضعيف ونسبت به مسائل آن ها بيگانه است. فمينيست ها با ادعاي كسب تساوي براي زنان، بحث مادري را در حوزه توليد مثل قرارداده وبه شدت از آن انتقاد نموده وسعي كردند كه زنان را شبيه مردان سازند. اما با اين كار نه تنها موفق نگرديدند كه بازار كار را جهت تأمين نيازهاي زنان تغيير دهند، بلكه همزمان موجب شدند كه زنان حقوق خود را در ازدواج از آن برخوردار بودند، از دست بدهند يكي از مشكلات اساسي فمينيسم غربي اين است كه موقعيت ايده آل را موقعيت مردان مي داند ودر نتيجه در همان دامي گرفتار مي شود كه از آن مي گريخت، يعني درك مردانه از زندگي، به نظر مي رسد كه آينده از آن نئوفمينيست هاي شرقي وزنان مسلمان است كه در تقابل رويه هاي فكري غرب، دچار خودباختگي نشوند. از همين رو بسياري از زنان تحصيلكرده مسلمان، فمينيسم غربي را ضعيف ونسبت به خود بيگانه مي دانند وبه هيچ وجه مايل نيستند كه دنباله رو فمينيسم غربي باشند، چون آن را ابزار استعمار مي دانند ومعتقدند فمينيسم غربي متكي برتجربه اقليتي از زنان سفيد پوست است كه عمدتاً برخاسته از طبقه متوسط مي باشند.
زنان شرقي ومسلمان كه دچار خودباختگي فرهنگي نشده اند، خود را بي نياز از الگوهاي غربي مي دانند ومعتقدند اسلام اهميت دايره زندگي آن ها را به رسميت شناخته ودرمراحل مختلف زندگي شان به آن ها مسئوليت هايي را سپرده است وبراي كارهايي كه انجام مي دهند، مورد احترام واقع مي شوند، لذا زن شرقي مجبور نيست كه ارتباط خود را با زنانه بودن و« خود طبيعي» و«خود واقعي» خويش قطع كند. از اين رو مادري نه تنها عامل سركوب يا بازماندگي ازفعاليت هاي اجتماعي نيست، بلكه خلاقيت خاص زن است. تأكيد اسلام برمراقبت زنانه وبه ويژه برنقش مادري از يك سو برتبييني غايت شناسي مبتني است كه بر محور كاركردهاي مثبت تفكيكي وظايف زن ومرد دور مي زند ودر نتيجه اسلام به اين موضوع به عنوان يك اولويت مهم ونه يك امر الزامي مي نگرد واز سوي ديگر از پاره اي تفاوت هاي طبيعي برخاسته است كه اسلام آنها را بين زن ومرد مفروض مي گيرد. البته نمي توان منكر اين واقعيت شد كه مادران دشواري هاي فراواني را در طول دوره هاي بارداري، زايمان، شير دهي، وتربيت كودكان متحمل مي شوند واين امور محدوديت هايي را نيز به طور طبيعي برآنان تحميل مي كند، در نتيجه ابتلاي زنان به عوارضي مانند آشفتگي رواني، سرخوردگي واحساس پوچي يا از خود بيگانگي چندان دور از انتظار نيست وآنان تنها در صورتي از حدوث اين عوارض به طور كامل ايمن خواهند شد كه از زايمان وانگيزه هاي معنوي بالايي بخوردار باشند. از اين رو اسلام با تأكيد بر ابعاد معنوي مادري كوشيده است تا سلامت رواني واحساس رضايت واميد را در مادران تقويت كند وافزودن برآن، منزلت والاي مادران در اسلام وتوصيه هايي وجوبي واستحبابي در باب احسان ونيكي به والدين به ويژه مادران، زمينه از خود بيكانگي آن ها را تا حدزيادي از ميان برده است ورابطه توأم با محبت واحترام متقابل بين والدين وفرزندان در بيشتر خانواده هاي مذهبي گواه اين مدعاست. اسلام تربيت فرزندان به دست مادران طبيعي را يك اولويت مي داند وبر آن تأكيد دارد. اما در عين حال با پذيرش سيستم هاي فرزند خواندگي، مادري قراردادي وتربيت در خانواده هاي گسترده با شركت خويشاوندان موضعي انعطاف پذير را نسبت به نقش مادري اتخاذ كرده است.(بستان، 1383: صص 82-81)
بنابراين فمينيسم غربي در يك بازنگري اساسي بايد روزانه اي را براي فهم موقعيت زنان ديگر وفرهنگ هاي مختلف بازكند، زيرا انكار تجربه وموقعيت زنان مسلمان ورنگين پوست، ديگر كار ساده اي نيست، البته تأكيد بر جايگاه زن در اسلام بدين معنانيست كه در جوامع اسلامي مطابق دستور اسلام با زنان رفتار مي شود، بر عكس در ميان كشورهاي اسلامي تفاوت هاي زيادي ديده مي شود وطيف وسيعي از نگرشها نسبت به زنان در دنياي اسلام وجود دارد واين نگرش ها از يك جامعه تا جامعه ديگر واز يك فرد تا فرد ديگر متفاوت است. روند كلي در كشورهاي اسلامي به نحوي آشكارا نشان مي دهد كه تقريباً كليه كشورهاي اسلامي به نحوي از ايده آل هايي كه اسلام براي زنان در نظر گرفته است، تخطي كرده اند واين تخطي ها عمدتاً در دو جهت متضاد بوده است. از يك سو پيروي از غرب مشاهده مي شود واز سوي ديگر حمايتي كاملاً محافظه كارانه ومحدود كننده ملاحظه مي شود كه زنان را به وسيله تأكيد بر عرف ها وسنت هاي اجتماعي كه غالباً با دين نيز بي رابطه اند، از حقوقشان محروم كرده اند وبا آن ها به شدت متفاوت از مردان عمل مي كنند، به طوري كه تبعيض هاي غير قابل قبولي در زندگي بسياري از زنان ودختران غالب است. براي مثال مي توان به نمونه هايي از اين تبعيض ها اشاره كرد:
- در بعضي از جوامع دختران كمتر از پسران به مدرسه فرستاده مي شوند.
- تولد دختر، كمتر از تولد پسر، مورد استقبال واقع مي شود.
- دختران بيشتر از پسران مورد نظارت واقع مي شوند تا از درگيري در فرصت هاي انحرافي در امان بمانند، در حالي كه ئر مورد بي مبالاتي پسران صرفنظر مي شود وبا اغماض با آن برخورد مي شود.
- معمولاً زنان كمتر ازمردان برروي اموال ودارايي خود نظارت دارند و...
امروزه بين آن چه اسلام مي گويد وآن چه ما به آن عمل مي كنيم، شكاف هايي وجود دارد واين امر پديده نويني نيست، قرن هاست كه اين شكاف وجود دارد ونتايج وعواقب وخيمي را بر دنياي اسلام وكليه جهات زندگي اجتماعي در كشورهاي اسلامي به جاگذاشته وزمينه بي عدالتي، سركوب سياسي، عقب افتادگي هاي اقتصادي، تقسيمات سياسي، ورشكستگي هاي علمي وتنبلي هاي فكري را فراهم نموده است، لذا هر نوع تغييري در وضعيت كنوني زنان مسلمان بدون تغيير در نحوه كلي زندگي در جوامع اسلامي، بي ثمر وبدون فايده خواهد ماند. از اين رو دنياي اسلام به رنسانس ديگري احتياج دارد تا ما را با ايده هاي اسلام نزديك سازد. وضعيت بد زنان در كشورهاي اسلامي به علت متصل بودن آن ها به اسلام نيست، بلكه برعكس به خاطر جدايي آن ها از اسلام است. لذا زنان مسلمان بيش از هر دوره ديگر رسالتي عميق بر دوش دارند. آن ها بايد جرأت ايستادگي در مقابل سنت هاي غلط وعرف هاي پوسيده را داشته باشند، به ويژه سنت ها وعرف هايي كه اصول اسلام را درهم مي كشند. آن ها بايد بكوشند كه زن مسلمان به نام دين مورد تحقير وآزار قرار نگيرد واز سوي ديگر نگرش وبينشي انتقادي را نسبت به فرهنگ غرب وهر آن چه از ساير فرهنگ ها دريافت مي شود. در بين زنان مسلمان توسعه بخشند. كنش متقابل ويادگيري از ساير فرهنگ ها يك تجربه با ارزش است، همانگونه كه قرآن مي فرمايد:« ما شما را در قالب ملت ها قرار داديم كه يكديگر را بشناسيد.» اما اطاعت وتقليد كوركورانه نشانه عدم احترام به خود وعدم اعتماد به نفس مي باشد.
پدیده جهانی
فمینیسم اسلامی یک پدیده جهانی است. فمینیسم اسلامی به دور از این که محصولی صرفا شرقی یا غربی باشد، این دو واقعیت را پشت سر می گذارد.چنانکه قبلا تاکید کردیم، فمینیسم اسلامی در مناطق جغرافیایی متفاوت ظهور یافت. فمینیسم اسلامی نتیجه تلاشی است که زنان در داخل بافت های ملی شان انجام می دهند. فمینیسم اسلامی در کشورهایی با اکثریت مسلمان و نیز در کشورهای که در آنها اقلیت مسلمانی وجود دارند، پدید آمده است. فمینیسم اسلامی در میان دیاسپورای مسلمان و اجتماعات تازه مسلمان غرب در حال گسترش است و با قدرت رو به افزایشی در محیط سایبر منتشر می شود.با استفاده از تمام امکانات زبان ها در مقیاس ملی، زبان انگلیسی در مقیاس جهانی اصلی ترین زبان بیان و انتشار فمینیسم اسلامی است.
برای انجام کار تفسیر قرآن و برای خواندن دیگر متون مقدس مذهبی، تسلط بر زبان عربی ضروری و اساسی است. اما این انگلیسی است که به عنوان زبان مشترک فمینیست های اسلامی به کار می رود. با تلاش های فمینیست های اسلامی بسیاری از کلمات برخاسته از زبان عرب، همانند اجتهاد به واژه های آشنا، در زبان انگلیسی تبدیل شده اند.
فمینیسم اسلامی از دوگانه های ساخته شده در طول زمان همانند مذهبی/لاییک، یا شرقی/غربی فراتر می رود.
.اولین فمینیست های لاییکی که در مصر و در دیگر کشورهای عرب،ظاهر شدند، جایگاهی را به مذهب اختصاص دادند. فمینیسم مصری از یک سو در جریان رفرمیسم اسلامی ریشه داشت و از سوی دیگر در ناسیونالیسم لاییک. در کنار دلایلی که به ناسیونالیسم، انسان گرایی و دموکراسی می پرداختند، فمینیسم لاییک به دلایل اسلامی برای موجه نشان دادن حقوق زنان نسبت به آموزش، کار و حقوق سیاسی و ...می پرداخت و این به طور یقین پیش از استدلال هایی است که برای حمایت از اصلاحات در حقوق شخصی مسلمانان، استفاده می شد.
فمینیسم اسلامی از حقوق زنان، برابری دو جنس و عدالت اجتماعی از طریق دادن یک جایگاه محوری به استدلال های اسلامی ، دفاع می کند.گرچه این استدلال ها یگانه نیستند. فمینیست های اسلامی ایرانی به گفتمان ها و متدولوژی لاییک برای تقویت و گسترش مطالباتشان روی می آورند. امینا ودود از یک طرف متمرکز بر مسئله زنان و از طرف دیگر متمرکز بر تفکر اسلامی، در تفسیر قرآن ، روش کلاسیک اسلامی را با استفاده از علوم اجتماعی نوین و استدلال های لاییک فرموله شده بر مبنای حق و عدالت، ترکیب می کند.
اغلب ، هنگامی که فمینیست های لاییک و اسلامی سعی کرده اند روی هدف های مشترکی با هم کار کنند، به دلیل رقابت میان نیروهای مختلف سیاسی، همکاری آن ها متوقف و یا آن ها از هم جدا شده اند. مسئله ای که در یمن اتفاق افتاد.در یمن در سال 1997 یک اتحاد بزرگ از زنان موفق شد از تصویب شدن یک قانون سرکوبگر در حوزه احوال شخصیه جلوگیری کند. اتحادی که متاسفانه بعدتر فروپاشید.
ایجاد یک گفتمان
چگونه گفتمان فمینیسم اسلامی ساخته می شود؟ برای پاسخ به این سوال باید به آن چه که برخی از مسلمانان دین شناس ، فمینیست اسلامی می نامند، توجه کرد. برهان اساسی فمینیسم اسلامی این است: قرآن بر اصل برابری تمام افراد بشر تاکید می کند بنابراین ایده ها و ایدئولوژی ها و اعمال مردسالارانه ، عمل به برابری زن و مرد (همچنان که برابری بین دیگر طبقات اجتماعی) را مانع شده است و آن را معکوس ساخته است. احکام اسلامی یا فقه که شکل کلاسیک آن در قرن نهم میلادی تثبیت شده است با مفاهیم و رفتارهای مردسالارانه زمان خود ترکیب شده است و تعبیر مردسالارانه از احکام ، شریعت های متفاوت معاصر را شکل داده است.حدیت، گفته ها و اعمال نقل شده از پیامبر ( اما نه همیشه معتبر) ، نیز اغلب در خدمت توجیه ایده ها و اعمال مردسالارانه قرار گرفته است. گاهی منشاء یا قابل اعتماد بودن احادیث مورد اعتراض هستند و کم نیستند مواردی که این حدیث ها در خارج از بافت خود استفاده شده اند.بنابراین یکی از اولویت های فمینیسم اسلامی رفتن مستقیم به سوی قرآن ، قلب و ستون دین اسلام ، برای فهمیدن پیام برابری خواهانه اسلام است. برخی زنان تنها بر قرآن تمرکز می کنند(امینا ودود، رفعت حسن و یا فاطمه نسیف از عربستان سعودی)24، برخی دیگر خود را صرف قرائت دوباره از قرآن و اشکال مختلف شریعت می کنند( مانند عزیز ال هیبن لبنانی و سردار علی پاکستانی)25. دیگران هنوز در فکر بررسی دوباره احادیث هستند( فاطمه مرنیسی از مراکش و هدایت توکسال از ترکیه)26.
روش شناسی پایه فمینیسم اسلامی عبارت است از روش های کلاسیک اجتهاد(بررسی استقلال منابع دینی) و تفسیر. علاوه بر این دو روش ، روش های تحلیل زبان شناختی، تاریخی، تحلیل ادبی ، جامعه شناختی ، مردم شناختی و ... نیز به کار گرفته می شوند.
از طریق نزدیک شدن این چنینی به قرآن، زنان در قرائت خودشان از قرآن تجربه ها و مسائل زنان را در نظر می گیرند. آن ها نشان می دهند که تفسیرهای کلاسیک و همچنین دیدگاه های بعدی ، بر پایه تجارب و نیز سوال های مردانه قرار داشته اند و انعکاس دهنده فضای مردسالارانه جوامعی بوده اند که آن تفسیرها و دیدگاه ها در آن ها شکل گرفته اند.
هرمنوتیک فمینیستی
هرمنوتیک جدید به مسئله جنسیت حساس است. فمینیسم دلایل متقاعد کننده ای می آورد که قرآن برابری زن و مرد را پذیرفته است. که تفسیرهای موجود حاوی تز برتری مذکر، انعکاس دهنده فرهنگ مردسالارانه پیش از قرآن هستند. آیات زیادی از قرآن هستند که به نظر می رسد برابری زن و مرد را تایید می کنند. از میان آنان می توان به آیات سوره حجرات اشاره کرد:«ما شما را از یک جفت زن و مرد خلق کردیم و شما را در قبایل و ملت های مختلف قرار دادیم برای این که یکدیگر را بشناسید و همانا بهترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست.»در اساس، از نظر هستی شناختی، تمام افراد بشر برابرند...
اگر فمینیسم به عنوان آگاهی نسبت به اجبار و محدودیت هایی که زنان منقاد آن هستند، دور انداختن محدودیت هایی که زنان در آن ها قرار داده شده اند و تلاش برای ایجاد یک نظام روابط منصفانه تر و عادلانه تر بین زن و مرد، در نظر گرفته شود، هیچ تناقضی میان فمینیست بودن و مسلمان بودن نیست
هرمنوتیک فمینیستی بین اصول جهان شمول و نقض ناشدنی از یک سو و آن چه که ویژه، تصادفی و زودگذر شمرده می شود، از سوی دیگر، تمایز می گذارد.آن چه که شامل این دومین جنبه می شود، اعمالی هستند که به شیوه ای محدود و کنترل شده به هدف کاهش رفتارهای مسلط و غالب در جوامعی که در آن وحی نازل شده است و برای تشویق اعتقادات و صدای عدالت و برابری در روابط متقابل انسان ها، اجازه داده شده اند.
هرمنوتیک فمینیستی سه دیدگاه را در بر می گیرد:
1.بازخوانی آیاتی از قرآن به شیوه ای که اشتباهات تاریخی رایج همچون داستان های خلقت و اپیزود بهشت را که در خدمت تقویت ایده برتری مذکر هستند، تصحیح کند.
2.معلوم کردن آیاتی که بر برابری زن و مرد بدون هیچ ابهامی تاکید می کنند.
3.شالوده شکنی از آیاتی که تفاوت میان دوجنس را مطرح می کنند و به صورت گسترده ای برای توجیه سلطه مذکر تفسیر شده اند.
برای توضیح این تفسیر جدید قرآن به آیه 34 از چهارمین بخش قرآن نگاه کنیم. گرچه انسان ها برابرند اما از نظر بیولوژیکی برای تداوم بخشیدن به نوع انسان، متفاوت خلق شده اند و در بافت و شرایط ویژه ، نقش ها و کارکردهای زنان و مردان از هم متمایز شده اند.زنان تنها کسانی هستند که توانایی زایمان و شیردادن دارند. قرآن در این وضعیت ویژه به شوهر دستور می دهد که از زنش حمایت مالی بکند. «مردان بر اساس توانایی و امکاناتشان، مسئول(قوامون) زنان هستند . ودود، حسن، ال هیبری و نسیف و ... نشان می دهند که واژه قوام به «تامین کردن و فراهم کردن» مالی زن توسط مرد در زمان حاملگی یا شیردهی کودکان بر می گردد. این[ آیه ]نمی گوید که زنان برا ی همیشه نمی توانند احتیاجات خود را فراهم کنند.واژه قوامون چنان که تفسیرهای مذکر بیان می کنند؛ به معنای تایید بدون شرط اقتدار و برتری مردانه روی همه زنان و در همه زمان ها نیست.
تفسیرهای زنانه نشان می دهند که چگونه تفسیرهای مردانه کلاسیک، ویژگی های خاص و تصادفی را اصول جهان شمول و همیشگی معرفی می کنند.من نمی خواهم وارد تفسیر بشوم ولی به طور ساده می خواهم اشاره کنم که جنبش های تفسیری فمینیسم اسلامی تنها به شالوده شکنی از آیات چنان که ما کردیم، بسنده نمی کنند. آن ها آیاتی را که برنقش اقتدار مردان روی زنان تاکید می کنند، در روشنایی قرار داده و بر جنبه مسئولیت در این آیات تاکید می کنند. مانند آیه 71 از سوره 9 قرآن که می گوید«ایمان آورندگان، مردان و زنان، یکی حامی دیگری هستند.»
هدف فمینیسم اسلامی چیست؟ فمینیسم اسلامی به مردم در زندگی فردیشان کمک می کند و می تواند به ایجاد یک نیرو برای تغییر حکومت و جامعه یاری رساند. در میان اجتماعات مسلمانان در غرب و در میان اقلیت های مسلمان ،نسل دوم مهاجران مسلمان در میان دوموضوع سردرگمند. از یک طرف فرهگ والدین شان که از کشورهای خاورمیانه و آسیای جنوبی مهاجرت کرده اند و شیوه زندگی در کشورهای جدیدشان. فمینیسم اسلامی به آن ها کمک می کند که میان آن چیزی که از فرهنگ مردسالار بر می آید و آن چه که از دین بر می آید، تمایز قائل شوند.
فمینیسم اسلامی به آنها شیوه ای برای فهم برابری دوجنس، فرصت های اجتماعی و توانایی خودشان، پیشنهاد می کند. از طرف دیگر فمینیسم اسلامی برای جوامع با اکثریت مسلمان مناسب است. فمینیسم اسلامی اجازه می دهد تا از جنبه نوینی به ادراکات عادت شده، پرداخته شود و فهم و دلبستگی شان به دین و به فرهنگ شان را با امکان داشتن یک فهم درست و قوی از اصول اسلامی بر مبنای برابری دوجنس اجازه دهد.
با بررسی دوباره قرآن و حدیث، فمینیسم اسلامی با استفاده از یک برهان متقاعد کننده ثابت می کند که اسلام به هیچ نوع خشونت کور علیه زنان اجازه نمی دهد. بر عکس، فمینیسم اسلامی توضیح می دهد که چقدر خشونت های اعمال شده بر زنان، ضد اسلامی است.
این تلاش های تفسیری به تنهایی به این خشونت ها پایان نمی دهد اما یک سلاح نیرومند برا ی مقابله با این خشونت ها ایجاد می کند، در مالزی، گروه «خواهران در اسلام» در یک جنبش مبارزه علیه خشونت های جنس گرایانه که به نام اسلام مرتکب می شدند، مشارکت کردند. آن ها علیه این خشونت ها قطعنامه ای منتشر کردند که به طور وسیعی پخش شد. یا سعدیا شیخ 27 از آفریقای جنوبی ، مطالعه ای روی سکسوالیته در متون دینی اسلامی انجام داد.
فمینیسم اسلامی در مجموع از فمینیسم لاییک زنان با فرهنگ مسلمان تا کنون رادیکال تر بوده است. فمینیسم اسلامی بر برابری کامل زنان و مردان در هر دو حوزه عمومی و خصوصی تاکید می کند(در حالی که فمینیسم لاییک به لحاظ تاریخی بر ایده برابری در فضای عمومی و مکمل بودن در فضای خصوصی تاکید می کرده است.)
برای فمینیست های اسلامی زنان می توانند رئیس دولت، امام جماعت، قاضی و مفتی باشند. در کشورهای با اکثریت مسلمان، زنان مناصب قاضی، نخست وزیر و در یکی از آنان، رئیس دولت را اشغال می کنند. بنابراین فمینیسم اسلامی می تواند به نفع ما باشد، مسلمانان هر دو جنس و در هر جایی و به غیر مسلمانان نیز در کنار مسلمانان، می تواند نفع برساند. بیشتر از آن که اجازه دهیم با بحث های مشروعیت تفکر، تحلیل و گفتار این یا آن سرگرم شویم، خیلی مهم است که روی محتوای فمینیسم اسلامی و اهدافش متمرکز شویم. موضع تدافعی در مقابل فمینیسم اسلامی گرفتن و یا اینکه آن را مال خود دانستن، به هیچ دردی نمی خورد. فمینیسم اسلامی به همه تعلق دارد.
فمینیسم اسلامی گفتمانی است که تماما دریک پارادایم اسلامی جای می گیرد. کسی که به اصول فمینیسم اسلامی عمل می کند و در جهت آن تلاش می کند، به نام اسلام آن را انجام می دهد.
برخی از مسلمانانی که از فمینیسم اسلامی می گویند کسانی هستند که این گفتمان جدید را ایجاد کرده اند و یا فعالانی هستند که از آن الهام گرفته اند. دیگران، دانشگاهیان، نویسندگان، روزنامه نگاران و روشنفکرانی هستند که در بحث ها مشارکت می کنند و در خارج از چرخه هر دم بزرگ شونده کسانی که خود را فمینیست اسلامی اعلام می کنند،
در باره فمینیسم اسلامی می نویسند.
با نگاه به تاریخ و تحول جامعه معاصر مصر، که به عنوان آغاز گر جنبش فمینیستی محسوب می شود، من دوباره تاکید می کنم که فمینیسمی که حامل آن زنان مسلمان بوده اند، فمینیسمی بوده است که در قلب اسلام جای داشته است. شیوه کاربرد فمینیسم کاملا در چارچوب اسلامی ادغام شده بود گرچه تنها محدود به آن نبود. چرا که این فمینیسم با استدلال های ملی و حقوق بشر و گفتمان های دمکراتیک همخوانی داشت.
جهانی شدن و فمنیسم در ایران
اغلب ایرانیان و غیر ایرانیان بر این عقیده اند که رژیم مذهبی، کتنرل کامل و همه جانبه ای را بر زنان این کشور دارد. برخی نیز بر این عقیده اند که استقرار قوانین و مقررات مذهبی در ایران، جایگاه و موقعیت زنان را متحول کرده است. استدلال عمده این دسته این است که نیروهای اجتماعی مهمی در حمایت از افزایش قدرت و موقعیت زنان ایرانی وجود دارند که در حقیقت، در فراسوی کنترل قانون گذاران موجود در ایران ایستاده اند. چنان چه در برخی از موارد، رهبران مذهبی ایران با بی میلی، قوانین را با خواست این نیروها منطبق ساخته اند. این مقاله، دو هدف عمده را دنبال می کند، ابتدا اصلاحات و تغییراتی را که در پایگاه و موقعیت زنان ایرانی در طول این قرن به وجود آمده است،بررسی می کند و آن گاه به بررسی مهم ترین عوامل تأثیر گذار بر این شرایط می پردازد.
زمینه تاریخی
با گذشت چند دهه از قرن نوزدهم، میرزا ملکم خان، ایرانی تحصیل کرده فرانسه، در روزنامه اش قانون که به طور مرتب در لندن به چاپ می رسید، نوشت که نیمی از جمعیت هر جامعه را زنان تشکیل می دهند و به همین دلیل هیچ اصلاح و پیشرفتی در جامعه، بدون مشارکت زنان ممکن نخواهد بود. او هوادار احترام نهادن به زن و ترقی زنان ایرانی بود. علاوه بر ملکم، سید جمال واعظ نیز در جریان انقلاب مشروطه، در خطابه هایش بر آموزش زنان تأکید می کرد. او همچنین منتقد ازدواج موقت و چند همسری بود. گزارش دیگری نیز از روزنامه صحبت (چاپ تبریز) وجود دارد؛ در حقیقت این روزنامه تکیه گاه عمده ای در طول جنبش مشروطه خواهی بود، اما در نهایت این روزنامه نیز توقیف گردید و سر دبیرش به این دلیل که تلویحاً به انتقاد از جایگاه فرودست زنان پرداخته است تبعید شد.. این نمونه ها بیان گر این مطلب است که به لحاظ تاریخی افراد بسیاری در طول قرن گذشته وجود داشته اند که موقیت و جایگاه زنان را که در آن شرایط تاریخی به عنوان یک تابو محسوب می گردید مورد تردید قرار داده اند. پس از فروپاشی دولت ایران در خلال جنگ جهانی اول، رضا شاه پهلوی در اواسط سال 1920 به عنوان یک دیکتاتور به حکومت دست یافت و در سال 1935 فرمان برداشتن حجاب زنان را صادر کرد. چنین تغیرات و دگرگونی هایی در طول دوران رضا شاه، منجر به پیدایش ظواهر غربی در جامعه گردید. با این حال این دگرگونی ها هیچ گاه نتوانست تغیرات بنیادینی را در پایگاه و موقعیت واقعی زنان در جامعه ایجاد کند. در نتیجه با کنار رفتن رضا شاه از قدرت و پس از تهاجم نیروهای متفقین در 1941 به ایران، اغلب زنان به حجاب باز گشتند. به دنبال سقوط دولت مصدق در 1953 و بازگشت شاه به قدرت یک رشته اصلاحات ظاهری در کشور شروع شد که به دنبال آن برخی امتیازات همچون حق رأی و عضویت در کابینه و پارلمان به زنان داده شد.
با این حال، محمد رضا شاه نیز همچون پدرش نخواست یا در حقیقت نتوانست تغییراتی را در ایستارها و هنجارهای موجود در جامعه در ارتباط با زنان به وجود بیاورد. در نتیجه علی رغم نمود ظاهری غربی شدن، جهان بینی اکثریت ایرانیان به ویژه در روستاها و اجتماعات محلی همچنان تغییر نیافته باقی ماند. با به قدرت رسیدن رهبران مذهبی در 1979 تنها گروه کوچکی از زنان که عمدتاً در تهران سکونت داشتند، به عنوان تهدیدی جدی علیه سنت های حاکم به شمار می آمدند. بسیاری از زنان به ویژه آن ها که در نواحی خارج از شهرهای بزرگ زندگی می کردند یا موضعی بی طرفانه برگزیدند یا حامی خطی مشی های حاکم شدند. پی آمد چنین امری محدودیت بیشتر زنان در جامعه بود. این امر به ویژه با توجه به مشروعیت مذهبی رژیم سیاسی در ایران که بر پایه ریشه های عمیق عقاید و باورهای مذهبی اکثریت ایرانیان است، حایز اهمیت می باشد. براین اساس، به باور بخشی از زنان و مردان ایرانی، نه تنها خط مشی های سیاسی رژیم در ارتباط با زنان تبعیض آمیز نیست، بلکه از احکام و مقدرات اساسی نیز می باشد. چنین امری بیان گر این مطلب است که تغییر موقعیت و جایگاه زنان بر خلاف هر تغییر اجتماعی دیگری، تنها به تغییر در ذهنیت و جهان بینی اعضای جامعه بستگی دارد.
در انتخابات ریاست جمهوری سال 1979، محمد خاتمی، کسی که در این انتخابات به پیروزی رسید، اعلام کرد که صرف تضمین و ضمانت های حقوقی کافی نیست. علاوه براین برخی از روزنامه نگاران و نمایندگان زن در مجلس نیز علنا خواستار حمایت و پشتیبانی بیش تر از زنان و قدرت یافتن زنان ایرانی شدند. چنین توجه و اشتغال فکری بالایی نسبت به جایگاه زنان حتی در دوره حکومت محمد رضا شاه که خود را مدافع حقوق زنان می دانست، دیده نمی شود. حال با چنین توضیحاتی، چه تبیینی را می توان برای این واقعیت یافت که در سال های اخیر، موقعیت زنان در ایران بیش از گذشته به یک موضوع بحث انگیز عمومی تبدیل است ؟ به عقیده من پاسخ به این سوأل را باید در بالا رفتن سطح آگاهی های بخش عمده ای از زنان ایرانی، به ویژه در ارتباط با نقش هایشان در جامعه و در مقایسه با قرن گذشته و حتی دوره محمد رضا شاه یافت. این امر را نیز باید برآیند دو عامل عمده دانست؛ نخست رشد فرصت های آموزشی برای زنان و دیگری گسترش فزاینده جهانی شدن فمنیسم.
فرصت های آموزشی برای زنان ایرانی
از مهم ترین اصلاحات رضا شاه در ارتباط با موقعیت زنان، نه فرمان برداشتن حجاب بلکه عمدتاً تأسیس نظام آموزشی مدرن و گسترده ای بود که در نهایت منجر به برخورداری زنان از فرصت های آموزشی همسان با مردان گردید. با این حال رضا شاه نتوانست این کار را بدون ایجاد برخی از
اصلاحات بنیادی انجام دهد. ایجاد ارتش منظم در سراسر کشور و سرکوب قبایل و بازگرداندن امنیت به کشور و ایجاد دولت و بوروکراسی مدرن به شیوه غربی و در نهایت کاهش نفوذ رهبران مذهبی که مخالف تغیرات به سبک غربی بودند، از این جمله است.
با پایان جنگ جهانی دوم و به ویژه پس از بازگشت محمد رضا شاه به قدرت با کمک دولت آمریکا، در سال 1953 فرآیند غربی شدن ایران به طور گسترده ای آغاز گردید. یکی از جنبه های مثبت این فرآیند گسترش فزایند دانشجویان ایرانی (اعم از زن ومرد) بود که برای تحصیل به خارج از کشور فرستاده شده بودند. برای نمونه تا پیش از فروپاشی حکومت پهلوی و انقلاب 1979 ایرانیان بزرگ ترین گروه دانشجویی خارجی را در آمریکا تشکیل می دادند. پی آمد چنین امری، بالارفتن روز افزون سطح دانش آموختگی و آگاهی های عمومی در بین زنان جامعه بود، به نحوی که دیگر نمی توان این گروه از زنان را در جامعه امروز ایران، به پاره ای از هنجارهای سنتی و قیمومت والدین محدود دانست.
با وجود مذهبی بودن رژیم موجود در ایران، اکثر نهادها و سازمان های موجود همانند بوروکراسی های غربی اداره می شوند که این امر خود ضرورت به کارگیری افراد متخصص و با تجربه را در همه سطوح مبرم می سازد. این در حالی است که همزمان با سقوط رژیم پهلوی در ایران، بسیاری از این افراد به کشورهای غربی مهاجرت نمودند و در چنین شرایطی، نیاز شدید و مبرمی به زنان متخصص و تحصیل کرده احساس شد؛ نیازی که حتی رهبران مذهبی نیز آن را حس کردند و گه گاه امتیازاتی به زنان داده شد.
فمنیسم جهانی و زنان ایرانی
یکی از عوامل مهم و تأثیر گذار در رشد آگاهی های زنان ایرانی، جهانی شدن فمنیسم یا پیدایش فمنیسم به عنوان یک اجتماع در فضاست. جهانی شدن عمدتاً به این معناست که زندگی افراد در سراسر جهان، حتی آن هایي که در نواحی سنتی زندگی می کنند، به طور فزاینده ای متأثر از رخدادها و حوادثی است که ممکن است فاصله دوری از نظر فیزیکی با آن ها داشته باشد. از طرفی، جهانی شدن را باید پی آمد مدرنیته به عنوان مجموعه ای از نهادها و شیوه های رفتاری دانست که نخست در اروپای پس از فئودالیته و سپس در قرن بیستم، به عنوان یک جهان بینی مسلط گسترش یافت.
در دوران مدرن، روابط اجتماعی و نهادهای مدرن برپایه کاربرد وسیع وگسترده منابع قدرت مادی یا ماشینی تنظیم شده است که خود شیوه های نوینی از ارتباطات و حمل ونقل را پدید می آورد. بنابراین مدرنیته را باید غیر قابل تفکیک از ابزارهایش دانست. تا پیش از فرا رسیدن دوران مدرن، زمان و مکان به گونه ای مستقیم با یکدیگر مرتبط بودند. به همین دلیل، هر فردی (اعم از زن ومرد)، فعالیت های روز مره اش را در مکانی مشخص و به گونه ای چهره به چهره با دیدن انجام می داد. اما با پیدایش مدرنیته، این شکل از روابط و سازمان های اجتماعی از بین رفت و ارتباط بین افرادی که از نظر فیزیکی غایب بودند به وجود آمد. به عبارتی، تفکیک و افزایش شکاف بین زمان و مکان در نتیجه فرآیند جهانی شدن، امکان تغییر و دگرگونی های گسترده اجتماعی را از طریق فرا گذاشتن و رهایی از محدودیت ها و سنت ها به وجود آورد.
زنان ایرانی به عنوان بخشی از اجتماع فمنیسم جهانی
شواهد زیادی وجود دارد که بیان گر این مدعاست که زنان تحصیل کرده و با سواد در ایران امروز، در حال تبدیل شدن به بخشی از اجتماع فمنیستی در جهان هستند. آن ها ضمن علاقه نسبت به کسب اطلاعات و آگاهی از جایگاه و وضعیت زنان در سراسر جهان، سمینارهای مختلفی را برای دعوت از رهبران فمنیست دیگر کشورها به عمل می آورند و به مبادله ایده های خویش با آنان می پردازند. متقابلاً زنان فمنیست در کشورهای غربی نیز حساسیت خاصی نسبت به وضعیت زنان در کشورهای جهان سوم نشان می دهند و تمایل دارند تا زنان را در مبارزه علیه سنت گرایان حمایت کنند. در مقابل، رژیم اسلامی در ایران به سختی تلاش می کند تا پيشروي فرهنگ غربي را متوقف کرده و از شیوه زندگی اسلامی حمایت وحفاظت کند. چنین امری را می توان به طور مثال در جداسازی زنان و مردان در حوزه عمومی و فشار برای رعایت نوع خاصی از پوشش زنان و اعمال کنترل بر رسانه های جمعی داخلی و ممنوعیت استاده از اینترنت و ماهواره دید. با این حال، در عصری که همراه با رشد نفوذ ارتباطات جهانی است، غیر ممکن به نظر می رسد که زنان ایرانی نتوانند به رسانه های ارتباطی ( اعم از کتاب، فیلم، مقالات خارجی، تلفن و اینترنت و ) دست یابند و برای مدت طولانی از آن محروم بمانند.
نتیجه گیری
با مقایسه جایگاه و موقعیت زنان ایرانی ومسلمان در دهه های نخست و بعدی قرن بیستم، می توان افزایش و رشد روز افزونی را در تعداد زنان با سواد و تحصیل کرده مشاهده نمود. بسیاری از این گروه ها، اینک در حال پیوستن به بخشی از اجتماع فمنیستی جهانی هستند؛ اجتماعی که برای زنان اطلاعات و حمایت های عاطفی و معنوی عمده ای را فراهم می کند. در نتیجه، به خوبي روشن است که زنان ایرانی در جریان مبارزه برای آزادی و رهایی از نا برابری ها، از حمایت نیروی اجتماعی عمده ای (جهانی شد ) برخودار هستند و در تلاش هایشان برای دستیابی به یک زندگی رضایت بخش، از ابزارهای متنوعی که شامل انواع گوناگونی از ارتباطات جهانی است بهره می گیرند.